سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

سودا در ابان ماه 92

کوچولوی ناز ناز مامان خیلی بزرگ شدی خدارو شکر و اذیتهات هم خیلی کمتر شده. چندتا عکس برات می زارم که در آبان ماه گرفتم.       مامان جون اینقدر کشوت رو نریز بیرون     من باید برای خوردن هر نوع نوشیدنی سه تا لیوان بیارم والا نمی زاری من یک ذره هم بخورم     اینجا آماده شده بودیم بریم مهمونی عمه الهه بابایی که از مکه اومده بودند.       من فدای خون خنده شیرینت بشم الهی         عسل من در حال فرار از دست مامانش         دختر نازنینم در حال رانندگی      عزیز جون...
27 آبان 1392

سودا خانوم و بازی گوشیهاش

عزیز جون مامان شما خیلی خیلی ناز شدی خیلی خیلی دوست دارم عسلم راستی گلی که به موهات زدم رو خاله منیژه جون ( همکار مامان) برات خریده. دستشون درد نکنه       من فدای اون نگاه یواشکیت بشم عزیزم         دیگه دختر نازم خسته شد     دختر نازم بالا یخچال چرا رفتی؟ از دست این بابا شاهین     سودا خانوم بعد از شتسشو تعویض پوشک ( مامان فدای اون لبخند نازت بشه)       این دختر که نیست عشقه عشق     دختر نازم کاور دوربینو چیکار داری؟     سودا در حال سواری گرفتن.   ...
27 آبان 1392

سودا جون و علاقه شدیدش به حیوانات

عزیز دل مامان شما علاقه خیلی خاصی به حیوانات داری. از پرنده ها خیلی خوشت میاد و اگه یک گربه تو خیابان ببینی کلی ذوق می کنی. برات چند تا عکس می زارم که خونه مامان بزرگ هست و شما با مرغ و خروس امین و علی جون داری بازی می کنی.     مامان فدات شه که ازشون نمی ترسی ( مامانی گناه داری تاج خروسه رو رها کن)     جمعه گذشته بابایی جون ، من و شما رو برد باغ وحش و شما کلی خوشحال بودی و لذت بردی.       مامان قربونت بشه عزیزم. آقا شیر رو نگاه می کنی           ...
27 آبان 1392

سالگرد ازدواج

عزیز دل مامان، امروز سالگرد ازدواج من و بابایی جونه. پنج سال تموم شد و وارد ششمین سال از زندگی متاهلیم شدیم. خداروشکر که تو جیگر هم در کنار ما هستی و خوشبختی مارو کامل کردی. دوست دارم عزیز دلم.
27 آبان 1392

محرم

دخمل کوچولی ناز مامان الان تو ماه محرم هستیم و شما دختر کوچولوی من از مامان زری یاد گرفتی که سینه بزنی به محض اینکه بهت بگیم حسین حسین کن سینه می زنی. تو عسل طلای خودمی و مامان خیلی خیلی دوست داره.
21 آبان 1392

سودا جون در یکسالگی

عزیز دل مامان، مامان فدای اون زیبایهات بشه دختر نازم برای یکسالگی بردمت اتلیه روناک و چند تا عکس ناز نازی ازت گرفتم که برات اینجا می زارم تو عمر و جون مامانی دخمل کوچولوی ناز نازی.   تولدت مبارک عشقم           آشپز کوچولوی ناز من   ...
21 آبان 1392

طریقه تخمه خوردن

جیگر کوچولوی مامان وقتی تخمه می خوری مامان دلش برات ضعف می ره با اون دستای کوچولوی نازت اینقدر باحال می خوری             دوست دارم عزیز دلم ...
15 آبان 1392

عشق میوه

عسل طلای مامان شما عاشق خوردن میوه هستی. البته خداروشکر و روزی چند حداقل دو شیشه آب میوه می خوری. خود میوه رو هم خیلی دوست داری حتی با پوست.         آخه عسلم مگه مجبوری با پوست بخوردی       ...
15 آبان 1392

پروما

دختر نازنیم، من و بابای هر دو هفته یکبار شما رو به شهربازی پروما می بریم. به محض رسیدن به شهر بازی شما کلی ذوق می کنی و همش اسباب بازی ها رو نشون می دی که سوارت کنیم. یک اسب گردون داره که خیلی خوشت میاد و حتما حتما سوارت می کنیم.حتی بعضی اوقات دوبار سوار میشی.       دیشب شهربازی بودیم بعد از کلی بازی رفتیم واسه خرید و شما هم که طبق معمول در حال شیطونی کردن هستی. اینم چند تا عکس از شیطونی هات         امان از دست تو شیطون بلا   ...
15 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد